قهرمان ميرزا عين السلطنه

1735

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ورود به مشهد و بازگشت به طهران نيم‌ساعت به ظهر مانده به دروازهء نوقان رسيديم . از يابوى كثيف پياده شده تقى را گذاشتم تا كربلائى على برسد . پياده‌رو به منزل . سر ناهار نشسته بودند كه وارد شدم . خيلى همشيره خوشحال شد . تنهائى تلخ گذشته بوده است . دو سه كاغذ از طهران رسيده بود ، اما چندان اخبارى نداشت . الحمد لله همه سلامت هستند . بعد از ناهار ساعتى خوابيده حمام رفتم . از سر كلاه تا پا و كفش نجس بود . عوض كردم و همه را دادم طاهر كنند . از همه بدتر كلاه من شد . اينجا مثل طهران كلاه ماهوتى مد و قشنگ و سبك درست نمىكنند و من عادت به آن كلاه سبك نازك دارم و اين كلاه سرم را اذيت مىكند . ناچار بايد تا طهران تحمل كرد . الحمد لله رب العالمين كه به سلامت و تن‌درست وارد آستان مقدس شدم . سرآمد مر اين داستان فرود * كنون رزم كاموس بايد شنود غروب به حرم مطهر تشرف حاصل كرده آستان ملائك پاسبان و عتبهء عليه را بوسيده حقيقت روحم تازه شد . خداوند به حق خودش و اجداد طاهرينش قبول كند . بعد از نماز مغرب و عشا خدمت جناب مشير السلطنه رسيده پس از احوال‌پرسى و تعارفات جوياى اخبارات شدم . رجوع به جناب قوام الحكما فرمودند . مشاراليه هم مكتوبى موثق به دست من دادند كه اين مختصر را از روى آن مفصل مىنويسم . اخبار انقلاب تهران در 18 ماه جمادى الاول برحسب حكم سربازهاى قراولخانهء قرب باغ پسته بيك شيخ محمد واعظ برادر مرحوم حاجى ملا باقر را كه در مسجد امامزاده يحيى موعظه مىكرد گرفته بودند . فورا طلاب مدرسهء حاج ابو الحسن صنيع الملك و امامزاده يحيى مطلع شده